X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 01:26 ب.ظ

 

روز پنجشنبه افتخار این را داشتم که همراه سه استاد دانشگاه به زادگاهم یعنی مسجدسلیمان نخبه ومتفکرواندیشمندپرور سفر کنم.

جدن همراه شدن با استادان دانشگاه خیلی به آدم بزرگی می بخشد.هرچند که خودمان یک نخبه واستاد و یک بزرگ هستیم!

حتمن می پرسید:هدفتان از سفر به "ام.آی.اس"ببخشید،مسجد سلیمان چه بود نه؟ خب به پرسید.دانستن حق شماست!

واما سیچه ایما ردیم به مسلیمون نع!؟ ای بابا! رفتیم توی فازبختیاری گویی.یعنی بختیاری نویسی.می ترسیم کسی سر از زبانمان در نیاورد.با همان زبان فارسی که می گویند شکر است دلتنگی هایمان را بنویسیم،که سرآمد زبان هاست.

بله، ما رفتیم مسجد سلیمان.برای شرکت درمراسم یا همایش تجلیل ازچهره ی ماندگارایران" پروفسورامید علی شهنی کرم زاده"

همایشی که به همت دانشگاه آزاد اسلامی واحد مسجدسلیمان برگزار شده بود.همایشی که توی سی سال کارروزنامه نگاری ام تا حال ندیده بودم.

تالار اجتماعات لبریز یا مملو یاسرشاراز جمعیت بود.به محض اینکه وارد شدیم،تالار منفجر شد!البته نه خدای ناکرده ازمواد محترقه یا منفجره ای!که از شورو شوق وهلهله وشیت وشا ت وکل و گاله ی دانشجویان مشتاق وعلاقمند.ابتدا بنده یعنی دل تنگ زاده اجساس کردم که این انفجارات به خاطرحضور ما ست.یعنی جضور مو یا من.اما تا به خود آمدم دریافتم که نچ!این تشویق های تالار منفجرکن به خاطر حضورپروفسورشهنی کرم زاده است.نه ما دل تنگ زاده .حیف که بچه نفتون از دار ودکان ما رفت در غیر این صورت مثل پروفسورکرم زاده مورد تشویق قرار می گرفت!

خلاصه، ما رفتیم ونشستیم ردیف دوم صندلی ها.از آنجا که شب قبل فقط 90دقیقه خوابیده بودیم،به چشم هایمان گفتیم یکی دو ساعتی چرت را میهمان شما می کنیم اما مگر این دانشجویان که 85درصد آنها را دختران تشکیل می دادند،گذاشتند که چرت یا خواب به چشم های ما راه یابد؟!

چه طوری؟ این طوری که مرتب تشویق می کردند.به خصوص اسم پروفسور شهنی کرم زاده که می آمد.همچنین در طول سخنرانی اش.

پروفسور خیلی خودمانی سخن می گفت.ازبیان جوک یا لطیفه درلابه لای سخنانش کوتاهی نمی کرد.همین گونه سخن گفتن که صادقانه نیز بود بارها وبارها باعث تشویق او شد.

این چهره ی ماندگار گفت:«در زمانی که انگلیس تحصیل می کردم،

انگلیسی ها برای سوارسدن به اتوبوس کوچک وبزرگ می کردند.

یعنی تا بزرگترها،از پیر مرد گرفته تا پیر زن،سوار نمی شدند،کوچک ترها به اتوبوس وارد نمی شدند.حتا کوچک ترها درداخل اتوبوس به بزرگ ترها می دادند وخود سر پا می ایستادند.چرا ؟چون آنجا امکانات فراوان بود.کمبود اتوبوس نداشتند.اگر با اتوبوس اول سوار نمی شدند،اتوبوس دوم بلافاصله می آمد وآنها سوار می شدند ومی رفتند تا به کارشان برسند.یعنی اینکه کسی برای سوار شدن به اتوبوس کسی را هل نمی داد!تا این که اتحادیه اتوبوس داران اعتصاب کردند.تاکسی هم به اندازه ای نبود که شهروندان انگلیسی برای رفتن سر کار با مشکلی مواجه نشوند.در انگلیس اتوبوس های مسافربری یا به قول خودمان واحددرجابه جایی مردم نقش بسیاری دارد.خلاصه، بعد از اعتصاب اتوبوس داران، انگلیسی ها برای رفتن بر سر کار با مشکل مواحه شدند.

اگر برای جای گزینی اتوبوسی می آمد،باید می آمدی ومی دیدی!این انگلیسی های متمدن ،چنان همدیگر را برای سوار شدن وزودتر رسیدن به کارشان ،هل می دادند که تماشایی بود!چرا؟! چون اگر امکانات رفاهی برای مردم فراهم نشود،تمدن وفرهنگ مورد خدشه قرار می گیرد واز چارچوب نظم خارج می شود.این را هم باید بدانیم که با افزایش نیروهای انتظامی نظم بوجود نمی آید.باید مشکلات ومعضلات جامعه را از میان برداشت.

بنا براین، تمدن وفرهنگ وقتی درجامعه شکل می گیرد،که مردم از نظر تامین امکانات رفاهی ونیازمندی ها کمبود ومشکلی نداشته باشند.امروزه مملکت نیاز به فداکاری دارد.نه اینکه باید چیزی بدهیم،یعنی اینکه زیاده خواهی نکنیم وبه حق خو قانع باشیم.باید دست به دست هم بدهیم وبرای ارتقای کشورورسیدن جایگاه مناسب آن در دنیا تلاش کنیم.»

بعد از سخنان استاد دانشگاه شهید جمران، از سوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مسجدسلیمان ،فرماندار،نماینده مردم این شهرستان وهفتکل،رییس شورای شهرستان،شهردار ودیگر مسوولان شهر که اسامی شان یادم نمانده است،هدایا ولوح تقدیراعطا شد.

نکته قابل گفتنی که نزدیک بود یادمان برود این بود که، دراین همایش ونیز در طول مدتی که پروفسور شهنی کرم زاده در دانشگاه آزاد حضور داشت، دفترها،کارت های دعوت همایش وکتاب های بیش از 300انفر از دانشجویان را امضا کرد.جدن که صحنه های به یاد ماندنی خلق شد.به خصوص هنگامی که پدر یکی از شهیدان انفجارهای اخیر اهوازچهره ی ماندگارکشورمان را در آغوش گرفت.

تا سفری دیگر همه ی شما عزیزان را به خدای بزرگ می سپارم

منبا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo